الشيخ علي اكبر النهاوندي
372
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
خاركشى به اوج جهانبخشى برسانى و از خاك مذلّت برگرفته ، بر تخت رفعت بنشانى ، چرا خود به جامههاى كهنه قناعت كردهاى ؟ ! نه خادمى دارى ، نه مركبى ، نه يارى و نه محبوبى ؟ ! عيسى فرمود : زيادتر از مطلوب برايت حاصل گرديد ، ديگر تو را با من چه كار است ؟ پسر گفت : اى بزرگوار نيكوكردار ! اگر توجّه نكنى و اين عقده را از دلم نگشايى ، هيچ به من احسان نكردى و من از هيچيك از اينها منتفع نخواهم شد . حضرت عيسى فرمود : اى فرزند ! اين لذّت فانى دنيا در نظر كسى اعتبار دارد كه از لذّت باقى عقبى خبر ندارد و پادشاهى ظاهرى را كسى اختيار مىكند كه لذّت پادشاهى معنوى را نيافته باشد . همان شخصى كه چند روز قبل بر اين تخت نشسته و به اعتبارات فانى مغرور شده بود ، اكنون زير خاك است و در خاطر كسى خطور نمىكند و براى عبرت همين بس است . دولتى كه به مذلّت منتهى شود و لذّتى كه به مشقّت مبدّل گردد ، به چه كار آيد ، دوستان حق از قرب وصال جناب مقدّس يزدانى لذّتها برند و با حصول معارف ربّانى و فيضان حقايق سبحانى است كه اين لذّات قدرى ندارند . چون جناب عيسى امثال اين سخنان را به گوش آن درّ يتيم كشيد ، او بار ديگر بر دامن حضرت چسبيد و گفت : فهميدم آنچه فرمودى و يافتم آنچه بيان كردى ؛ آن عقده را از دلم برداشتى ، امّا عقدهاى بزرگتر و محكمتر از آن در دلم گذاشتى . عيسى گفت : آن كدام است ؟ گفت : گره تازه آن است كه گمان ندارم تو در آشنايى با كسى خيانت كنى و آنچه حقّ نصيحت و نيكوخواهى او باشد ، به عمل نياورى ؛ تو سايهء مرحمت بر سر ما افكندى و بىخبر به خانهء ما آمدى ، سزاوار نيست امرى را كه اصيل و باقى است ، براى من ضنّت نمايى و در مقام نفع رساندن ، به من امر فانى ناچيز را عطا كنى و مرا از آن پادشاهى ابدى و لذّت حقيقى ، محروم گردانى . عيسى فرمود : مىخواستم تو را امتحان كنم و ببينم قابل آن مراتب عاليه هستى و